غریبه ی پنج سال پیش...

خرید بک لینک
به حرفاش گوش میدم و با چشمای بسته ، دست روی زخمی که از شکسته شدن ابروم درست شده میکشم...درد میکنه و سوز میده اما دست بردار نیستم و باز کارمو تکرار میکنم...بجای چین بین ابروهام و اخم ، لبم به خنده لج میشه!میگه : اگه من نبودم ، معلوم نبود چی به سرت میاد!!زیر لب اما طوری که بشنوه میگم : مشکل من همین بودنته!!با همون چشمای بسته میتونم کلافگی و تعجبش رو ببینم!صدای نفساش عصبی میشه اما حرفی نمیزنه...احتمالا ترجیح داده که سکوت کنه تا شاید من سر عقل بیام...چه خیال خااااااامی غریبه ی پنج سال پیش......

ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 22:45

حس خفگی دارم...

انگار که غم تمام دنیا روی دلم مونده...همونقدر سنگین و کز کرده...

نفسم گرفت... مثل تموم شبایی که از وحشت نفسم میگرفت...

بخدا که حاضرم جونمو بدم اما تو رو شاد ببینم...

پ.ن : دلم میخواد انقدر داد بزنم که حنجرم پاره بشه شاید اینجوری صدام به خدا رسید...

غریبه ی پنج سال پیش......

ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 22:45

صفحه بندی